دوبیتی های ناب

دوبیتی های عاشقانه و لطیف در وبلاگ دوبیتی های ناب


-

می گویـم امــا درد ِدل سـر بستـه تـر بهتـر
بغــض گلـــوی مــردهـا نشکستــه تـر بهتـر


وقتـی که چـای #چشم پـر رنگ تـو دم باشد
مردی که پیشت می نشیند خسته تر بهتر


در مکتــب چشمــــت گرفـتـــم کــاردانی را
ابــروی تـــو هــر قــدر نــاپیوستــه تــر بهتـر


سخت است فتح کشـوری که متحـد باشد
موهــای تــو آشفتــه و صد دستــه تر بهتـر


از دور مــی آیـــی و شعـــرم بنـــد می آیـد
مـــوی تــو وا بـاشــد دهـانم بسته تر بهتـر



--

تلاش کردند مارا دفن کنند.. غافل از اینکه ما بذر بودیم!
-

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
بگذار در جدا شدن از یار جان دهم


همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش
چون بوته زار دست برایش تکان دهم


دل برده از من آنکه ز من دل بریده است
دیگردر این قمار نباید زیان دهم


یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود
چون نیستم صبور چرا امتحان دهم


یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست
نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


فاضل نظری

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-
بی تو اینجا که منم،سخت هوا بارانی است...

دل جدا،ابر جدا،چشم جدا،بارانی است


هی نگو پاییز است نگو معمول است!
چشم هایی که کویراست چرا بارانی است؟!


بی تو عطارترین شاعر این شهر گریخت!
واز آن لحظه ی غمگین همه جا بارانی است!


گفتم آرام شوم باز کنم قرآن را..
دیدم ای داد "الف...لام" خدا بارانی است!


چتر بردار از آغاز غزل تا آخر!
اول و آخر هر قصه ی ما بارانی است

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی
باید که عذابی بچشم گاه به گاهی

در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است
چشمان تو من را نکشاند به تباهی

لب های تو نایاب تر از آب حیات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی

این کار خدا بوده که یکباره بیفتد
در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی

ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !
معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی



--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد
خوب من، منظره ی خوب تماشا دارد

ساخته ام آینه ای را به بلندای خیال
تا خودت را به تماشای خودت وا دارد

راز گیسوی تو، دنیای شگفت انگیزیست
که به اندازه ی صد فلسفه، معنا دارد

گوش کن، خواسته ام خواهش بیجایی نیست
اگر آینه ی دستت بشوم جا دارد

چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو
یعنی این دهکده، یک دهکده رسوا دارد

کوزه بر دوش سر چشمه بیا تا گویند
عجب این دهکده سرچشمه زیبا دارد

در تو یک وسوسه ی مبهم و سر گردان است
از همان وسوسه هایی که یهودا دارد

عشق را با همه ی شیرینی و شور انگیزی
لحظه هایی است که افسوس و دریغا دارد

بی قرار آمدن، آشفتن و آرام شدن
حس گنگی است که من دارم و دریا دارد

یخ نزن رودِ معمایی من ،جاری باش
دل دریای ام، آغوش پذیرا دارد.

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

بگذار زمــان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذاركه ابلیس دراین معركه یک بار
مطــرود ز درگـــــاه خداوند نبــاشد

ادامه شعر ادامه مطلب
-
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه ازتو
بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه ازتو

همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم
همیشه باخت بامن بوده گاه از عشق گاه ازتو


تو رُخ میتابی و من قلعه ات را آرزومندم
خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه ازتو

تمام خانه ها را بر سرم آوار کردی و
کسی جرأت ندارد تا بگیرد اشتباه از تو


قشنگم ، فیل ما مست است و گاهی کجروی دارد
نگیری خرده بر مستان اگر بستند راه از تو

مطیع رإی خوبانم . چه بگذاری چه برداری
کماکان برنمی گردد سر ما بی کلاه از تو


در این بن بست حیرانی کجا میرانی ام ؟ دیگر
چه دارم رو کنم زیبای کافر کیش،آه ازتو


--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

ماییم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم


گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم


حضرت مولانا

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

مثل مغرورترین کافر دنیا که دلش
ازکَفَش رفته و حتی به خدا رو زده است


ناخدایی شده ام خسته که بعدازطوفان
تادم مرگ دعا خوانده و پارو زده است

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

از بَس حواسِ خانه پَرتِ خاطراتِ توست


هِی چایِمان یَخ می‌ کُند هِی شام می‌سوزَد !

--
http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
-

میبارى اى باران و میشویى زمیــن را
امـــــا نمیشــویـى دل انــدوهگیـن را


سنگین ترینى بى شك اما اندكى نیز
تسكین نخواهى داد این غمگین ترین را
-
بدی نمی کنم و از دلم نمی آید
منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم
گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم
-
چشم من از نگه مست تو دور آمده است
ماهی رهگذری در دل تور آمده است

قهوی تلخ نگاه تو به من گفت که باز
در دل فال تو یک خط عبور آمده است
-
مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم
نشد شبیه تو باشم, نشد, بلد نشدم


اگرچه شد بدی ات زخم بر دلم بزند
ولی نشد که خیال تو را به هم بزند
-
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت ، نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته ، روی گردابم!



فریدون مشیری
-
در نوبتی دوباره دلت را مرور کن
از غـــم به هر بهانه ی ممکن عبور کن...


گیرم تمام راه تو مسدود شد، بگـــرد
یک آسمان تازه و یک جاده جور کن..